مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

376

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 178 - 179 ( وروى ) أبو مخنف عن الضّحّاك بن قيس : أنّ الحسين عليه السّلام لمّا خطب خطبته على راحلته ، ونادى في أوّلها بأعلى صوته : أيّها النّاس اسمعوا قولي ولا تعجلوني . سمع النّساء كلامه هذا . فصحن وبكين وارتفعت أصواتهنّ . فأرسل إليهنّ أخاه العبّاس وولده عليّا . وقال لهم : سكّتاهنّ ، فلعمري ليكثرنّ بكاؤهنّ . فمضيا يسكّتاهنّ حتّى إذا سكتن عاد ، إلى خطبته ، فحمد اللّه وأثنى عليه وصلّى على نبيّه . قال : فو اللّه ما سمعت متكلّما قط لا قبله ولا بعده ، أبلغ منه منطقا . « 1 » السّماوي ، إبصار العين ، / 29

--> - ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 151 - 152 وچون صفوف هردو سپاه راست شد امام حسين از أسب فرود آمده بر شترى نشست وبميان هردو صف شتافته گفت : اى كوفيان هرچند ميدانم كه سخن من در شما تأثير نخواهد كرد ، امّا جهت الزام حجت كلمهء چند القا خواهم نمود بايد كه گوش بجانب من داريد ومخدرات أهل بيت اين كلام محنت انجام را استماع فرموده نوحه وزارى آغاز كردند چنانچه آواز ايشان بسمع همايون امام حسين رضى اللّه عنه رسيد ومتأثر گشته فرمود كه : ( لا حول ولا قوّة إلّا باللّه العلي العظيم ) وبرادر وپسر خود عبّاس وعلى أكبر ( رضى اللّه عنهما ) را گفت كه برويد وباين جماعت بگوئيد كه فردا شما را بسيار بايد گريست حالا خاموش باشيد وچون اين پيغام بديشان رسيد دم دركشيدند آنگاه حضرت امامت‌پناه بر سر سخن رفته نخست شمهء از علو نسب وشرف حسب خويش تقرير نمود . خواند أمير ، حبيب السّير ، 2 / 51 - 52 ( 1 ) - حسين اسبى داشت به نام لاحق كه زير پاى پسرش على بود ؛ ولى چون لشكر كوفه به وى نزديك شدند شتر سواري خود را خواست وسوار شد وفرياد كشيد تا بيش لشكر شنيدند . فرمود : « اى مردم ! به من گوش داريد وشتاب مكنيد تا حق پندى كه به من داريد ادا كنم وعذر آمدن خود را نزد شما بياورم . اگر عذر مرا پذيرفتيد وگفتارم را باور كرديد وبه من حق داديد ، خوشبخت خواهيد بود وراه تعرض به من نخواهيد داشت ؛ اما اگر عذرم را نپذيريد وبه من حق نداديد ( ظ مل ، يونس 71 ) كار خود فرآهم كنيد وبا همنظران خود ، ولى كار شما گلوگير شما نباشد . سپس درباره من قضاوت كنيد ومرا مهلت ندهيد ( أعراف آية 196 ) ، ولى من آن خدايى است كه كتاب فرود آورده وهم أو ولى شايستگان است . » گويد : چون خواهرانش اين سخن أو را شنيدند ، شيون وگريه سردادند ودخترانش هم گريستند ونالهء آن‌ها بلند شد . برادرش عباس بن علي را نزد آن‌ها فرستاد ، با پسرش على وگفت : « آنها را خاموش كنيد . به جانم ، گريه بسيارى دارند . » چون خاموش شدند ( د ) خدا را سپاس گفت وستايش كرد وبدان‌چه شايسته أو است ، نام برد وبر پيغمبر وفرشتگان وپيغمبران صلوات فرستاد . سخنورى پيش از أو وبعد از أو چنان شيوا سخن نگفته -